تبلیغات
آینده از آن حزب الله - همه وجودم را شش دانگ زده ام به نام عشق خامنه ای







اینجا فدائیان حسین مست می شوند

 

همه وجودم را شش دانگ زده ام به نام عشق خامنه ای

 

نوشته شده توسط:امیرعلی صفا

بسم سلام

به سبک مقدمه :
شرمنده ام ز دوست که دل نبود قابلش / باید برای هدیه سری دست و پا کنم .
از ده اصل فروع دین / یکیش تولی است و دیگری تبری . نوشته زیر تولی و تبری دل من است / همین



قلمم را خوب تراشیده ام ... مشتم را محکم گره کرده ام ... میخواهم از ترکیب این دو سلاحی بسازم دوربرد ... که تا عمق تل آویوو ... نه بیشتر ... تا عمق کاخ سفید سیاهدلان برود ... و درست بنشیند بر قلب تاریک ظالمان و فتنه گران داخلی و خارجی / بله ... داخلی و خارجی آنجا جمعشان جمع است به کاسه لیسی ... البته عده ای محدود میخوردند و ... تفاله اش را پرتاب مبکنند جلو نوکرانشان ... و چه عجیب با لذت سق میزنند این تفاله ها را/.

من قلمم را قلمه زده ام از رگهای بازوی عباس/سلاحی ساخته ام بر خط خون غیرت ...   ابر غیرت بالای سلاحم گریه میکند ... اشک روان است در جان سلاحم ... چاشنی سلاح من همین اشک است ... بترسید ای منافقین ... شما شمشیر برای علی زهرآب می دهید ... من قلمم را زهرآب نداده ام ... قلمم را از اب فرات گرفته ام ... که اشک عباس را به دل دارد ... اشکی به سبک خفت شما ... نه ...اشکی برآمده از دود ...  اشکی برخاسته از غیرت ... این سلاح ، سلاح چندین ساله من است که گاهی با گریه پیوندش می دهم ... بهتر جواب می دهد ... با چاشنی اشک/.

 این سلاح مرگبار است برای منافقین ... کشنده است برای فتنه گران ... نابود کننده است برای جیره خواران ... اصلا این سلاح صلح یکجانبه بین المللی را هدف گرفته...

ببعی های شورای امنیت ... نشناخته اند ما با قلم زنده ایم ... بیایند درب قلم دان ما را ببندند ... اینجا نان به دست ما نرسد باکی نیست ... تمنایمان نان نیست ... تمنایمان پاره کردن مردمک چشم دشمن است ... جوهر قلم ما برکت خون شهداست ... شورای امنیت بیاید شهادت ما را تحریم کند ... هر روز که قطعنامه صادر می کنند قلم ما تیز تر و تیز تر می شود ... این شورای امنیت نیست ... شورای حمقیت است ... امنیت در قلم ماست که هاله ای از خون سید شهیدان  اهل قلم نگهداری اش می کند ... کورند انها که خون سید مرتضی را در قلم بچه بسیجی ها جاری نمی بینند.

نه ... آقای امریکا ... دشمن مریض ... ما بمب اتم نمیسازیم ... بمب اتم ما همین قلم های ماست ... تاسیسات هسته ای ما همین حضور مان در صحنه است ... مشت  گره کرده ما با ذکر شریف"مرگ بر امریکا"...

میخواهم یک تاسیسات هسته ای راه بیندازم .... که سانتریفیوژش بچرخد حول محور خامنه ای و تفکر حضور تولید کند با غنای بالای 80% ...
کیک زردش کوبانده شود بر ملاج شیخ بیسواد که هنوز نمیداند کیک زرد خوردنی است یا نوشیدنی؟! ...
 آژانس انرژی اتمی پازل استکبار است به سر کردگی صهیونیسم .... /
آهای مدیر وحشت زده آژانس کجایی ؟... من اینجا هستم ... بازرسانت را بفرست اینجا ... هر چه میخواهند زیر و رو کنند اینجا را ... هیهات اگر از اینجا ذره ای گرد ممنوعه نفاق بیابند ... هیهات اگر از اینجا به اندازه  خردلی دنیا زدگی بیابند ...  منبع آلودگی ها شیخ بود و مهندس ... آلودگی میکروبی نفاق ....
امّا این حرف دل است ... خالص خالص/.

ما از آن" آقا" ها  نیستیم که افسارشان را داده اند دست "آقازاده ها"...

زبیر هم سیف الاسلام بود ... یکی از همان 5 نفری که صبح بعد از واقعه کوچه درب خانه علی حاضر شدند ... با سر تراشیده ... برای جنگ با خلیفه ... برای گرفتن انتقام سیلی/
... عجب ! ... انگار این زبیر چیزی فراتر از استوانه بوده ... آری به نظر  او ابر استوانه نظام علی بود ... اما خود علی گفت : زبیر با ما بود تا پسرش متولد شد ... آری آقازاده اش به نفاق کشانیدش/
هر استونه ای سابقه ای از زیبر درخشان تر دارد بیاید رو کند ... برخی ادعای بشکه بودن می کنند و حال اینچنین نی قلیان شده اند ...
بوقلمون بریان شده  اشراف استوانه نمی سازد ... بشکه ساز است ... بشکه ای از بی غیرتی و سکوت ... بشکه ای از بی بصیرتی ...

اصلاً مگر ما دو سال خانوادگی آب و هوای منافق پرور لس آنجلس را خورده ایم ... که بعد از بیست سال بیاییم و نفاقش را قی کنیم در تعفن سبز! ...
آنهم به اسم اسلام ... به اسم دلسوزی... و الله قسم تو ای مهندس متوهم بویی هم از اسلام نبردی ... که اگر برده بودی خون به دل امت نمی کردی ...
اسلام ما بوی گل محمدی می دهد و اسلام تو ای مهندس بوی فضولات سگهای امریکایی ...
 نه مهندس تو هیچ بویی از اسلام ناب ما نبرده ای ... که اگر برده بودی با مریم و مسعود شکنجه گر و قصابان یاران خمینی هم صدا نمی شدی در خیانت علیه این ملت ...
و الله قسم تو بویی هم از اسلام نبردی ... که اگر برده بودی با" شیمون " کودک کش همنوا نمی شدی در عربده کشی علیه این  ملت ...
 و الله قسم تو بویی هم از اسلام نبردی ... که اگر برده بودی مدال افتخار نمی گرفتی از دست همسر ان شاه جانی برای خوش رقصی علیه این ملت ... نه مهندس ... دلقک های نظام سلطه تفی سر بالا بیش نیستند ... بر خواهی گشت به صورت صاحبت ....

و اما من ! ... من از کل این دنیای پر زرق و برق ... تنها یک چفیه دارم ... که آنهم از بلندای دوش سید علی این میثم تمار ... این یاسر عمار ... این دلبر و دلدار ... این سرور و سالار ... این عشق علمدار ... این عباس نگه دار ... به من رسیده / که هر گاه دلتنگ از زمانه میشوم ... عجیب از ان بوی بهشت را استشمام میکنم ... اری ... من درب بهشت بوده ام ... همین بو استشمام می شد ... دقیقاً همین بو./

سجاده ام را پهن کرده ام ... بسوی قبله عاشقی الی الابد ... و مگر نه این است که بصیرت قلم از صفای دل می آید و لا غیر ... می خواهم صفا کنم با معشوقم ... می خواهم سعی کنم بین صفای سرخ حسین تا مروه سبز مهدی ... می خواهم احرام خون ببندم ... می خواهم دیده ام را بدوزم به جبل النور قامت خامنه ای ... می خواهم طواف کنم روی دل آرای عباس نگه دار را ... می خواهم رمی کنم جمرات پرطمطراق نفاق را ... می خواهم قربانی کنم به پای عشق نفسم را ... می خواهم بنوشم از آب زمزم .../ نه ! نه ! ... حوالی اب زمزم این روزها بوی گنداب شیوخ نفت خور سعودی می آید ! ... می خواهند اب زمزمی به بازار عرضه کنند با طعم دلنچسب خون کودکان غزه! ...

نه ... من اب زمزم می نوشم با طعم گوارای ولایت ... از کجا ؟ ... آبسردکن های بیت رهبری/ عشق است این بیت رهبری ... نور است این سید علی ... مثله کمثل النور ... یمشی به الظلمات ... /و مگر ندیدی هر کس پُف کرد ... ریشش ... نه ... ریشّش بسوخت / این نور الهی است ... این شور خدایی است ... این عشق خدایی ست ... حق لا یتناهی است ... خامنه ای عشق علی است/

انانکه معنای ولایت را نمی دانند در کار ما سخت در مانده اند ... بگذار هر چه می خواهند بگویند ... به مالک هم می گفتند خشونت طلب ... آری حال اگر اینگونه است ... من با تمام ادات تاکید ثقیله ... اعلام می کنم که ... من خشونت طلبم ... و اصلا بلد نیستم رسم خنده با منافقین را ... /
بمیرم برای حسن که یار نداشت ... اما به یاران حسین هم می گفتند دیوانه .... و نوشتند برای عباس امان نامه ... عجب ! ... آدمی را در  اوج روضه به خنده می اندازند! ... عباس و ما ادراک ما عباس ... گر بیاید به جهان باز حسین دگری ... هیهات برادری چو عباس آید/

عباس عاشق حسین بود ... و ما زیر همین امان نامه عباس ... رمی جمرات می کنیم یزید زمان را ... تا که امان نامه یزید ...جام زهر نشود به کام حسین زمان ... ما بخط خون ... به رنگ خون ... به بوی خون ... سوگند خورده ایم ... "تا خون در رگ ماست ... خامنه ای رهبر ماست " ... ما در پشت شعار "لبیک یا خامنه ای" در امانیم./

امن نامه را بدهید منافقان که بسته ایم بر کمر قلمهایمان خنجر انتقام را ...

من هم عاشق آسید علی هستم ...

فاش می گویم و از گفته خود دلشادم ... حبیب من فقط سید علی است ...

من مجنونم ... مجنون ان خنده هایش ... مجنون آن گریه هایش ... مجنون آن دست تکان دادن هایش ... مجنون آن کوهنوردی هایش ... مجنون آن خروش هایش ... مجنون آن سکوت هایش ... مجنون آن انگشتر هایش ... مجنون آن درس و بحث و مطالعه اش ... مجنون ان آدینه،دلتنگیهایش ... مجنون ان چفیه هایش ... مجنون ان هدایت هایش ... مجنون آن عبایش ... مجنون ان صفایش...

و خونم و جانم را به کف دست گرفته ام تا رهبرم اذن دهد ... سر،دست،چشم و دل همه را شش دانگ زده ام به نام عشق خامنه ای ...

بابی انت وامی و نفسی و مالی و عسرتی و عشیرتی
یا سید علی الحسینی الخامنه ای .


* این قلم وقف شد با صیغه صحیح شرعی در مدح سیدعلی.خروج آن بیش از سه روز از مورد وقف حرام میباشد.


بعدا نوشتـ...

+ بعد از نوشتن این مطلب بشدت توان جسمی ام تحلیل رفت و الا حرف برای گفتن زیاد داشتم. خیلی زیاد . که به مرور از فردا اینجا مینویسم. شاید هم همین امشب...

+ دوستان عزیز،بعد از بهوش اومدن جایی دیگه با دوستان درد و دل کردم ولی لازمه بگم که :
این  آذرخش بزرگوار به همراه خواهر بنده در نت و یه نفر دیگه در خارج از نت چنان لابی تشکیل دادن که اگه این لابی اندکی زودتر تشکیل می شد عمرا کسی با شهادت از این دنیا رخت بر می بست . لازم می دونم اعلام کنم که زین پس اسم وبلاگ"نابودگر" به "شفاخونه" تغیر پیدا می کنه !  ضمنا چون به آذرخش مهربان دسترسی ندارم و به یه نفر دیگه هنوز خیلی زوده که کاری داشته باشم فلذا هر چه فریاد دارم بر سر خواهرم خواهم زد !
تا اینجاش شوخی بود . امـــا ...
 واقعا نمی دونم با چه زبونی از همه و همه دوستان بویژه آذرخش بزرگوار تشکر کنم که اگر خدای منان به بنده عمر دوباره داد نبود جز به علت دعای دلهای پاک شما و گرنه امیرعلی روسیاه که آبرویی نداره.
تا اونجایی که ذهنم یاری بده در وبلاگ یا ایمیل دوستانی که محبت داشتند و بنده رو قابل دعا کردن دونستن مهمان خواهم بود جهت عرض ارادت.(فدای همه شما فداییان حضرت ماه.)

*هپلـــــــــی دستم بهت برسه با همین دستای ظریفم خفت میکنم؛شک نکن عزیزم !

* این موضوع رو نمیخواستم اینجا مطرح کنم امـــا به علت مسایلی که امروز صبح دیدم و مطمئین هستم که میخونن میگم "قصد دارم ضاربین رو در صورت دستگیری که بسیار نزدیک هم هست به خاطر سفارش مادر شهیدی عفو کنم امـــا والله قسم هیچکدام از کسانی رو که به اسم خودی با رگبار لجام گسیخته تهمت و توهین  در قالب نظرات وب باعث شکسته شدن دل بنده و دوستان شدند رو هرگز نخواهم بخشید/دیدار ما به قیامت،نزد او که هم شاهد است و هم قاضی."

ببخشید ولی حتما حرفهای زیادی دارم که به برخی دوستان باید بزنم . البته خصوصی.
فعلا باشه تا بیام خونه ...




نمایش نظرات 1 تا 30