تبلیغات
آینده از آن حزب الله - روضه آنلاین







اینجا فدائیان حسین مست می شوند

 

روضه آنلاین

 

نوشته شده توسط:امیرعلی صفا

بسم سلام

قبل از نوشتــ....

سر و صدای شادی و شور همه جا رو پر کرده بود .... همه خوشحال بودند و دست می زدند ... آوازهای شادی و جشن و خوشحالی به گوش می رسید ... عجب شعر هایی شادی می خوندند ... از هر کوچه که عبور می کردی چند نفر دور هم جمع شده بودند و شاد بودن و خوش ... سر یه کوچه هفت هشت نفری بچه مشغول شادی بودن ... به ارومی از کنارشون رد شدم ... گفتم شادیشون بهم نخوره ... ته کوچه یه خونه نیمه ساخته بود ... انگار چند نفر هم اونجا جمع بودند ... یک کوچولو با صدای ناز داشت شعر می خوند ... خوب که گوش می کردی صداش می یومد ... یا ابتاه ! من ذالذی قطع وریدک ؟ یا ابتاه ! من ذاالذی ایتمنی علی صغر سنی ؟ یا ابتاه ... یا ابتاه ... 




اوج تو دل برویی  و شیرین زبونی یه بچه ... سه سالگیشه ... اگه دختر باشه ... که تو این سن ... بدجوری دل از اهل خونه می بره ... خیلی دوست داشتنی می شه ... خیلی .
 
دست خودم نیست ... دختر سه ساله که می بینم ... هوایی می شم ... / گوشواره هاش رو که می بینم / دلم می لرزه / یاد گوش پاره  می افتم / دست هاش رو که می بینم / می سوزم / یاد دست کشیده شده می افتم / دامنش رو که می بینم / دلم میشکنه / یاد دامن سوخته می افتم / دویدنش رو که می بینم / اتیش می گیرم / یاد دویدن تو بیابون رو خار مغیلان می افتم / سر و صورتش رو که میبینم / بیچاره می شم / یاد سر و صورت رو به بالا می افتم / همه اش نگاهش به نیزه ها بود ... سر بابا رو می دید / دیروز صبح همین صورت رو بوسیده بود ... کمی اونطرف تر ... سر داداش علی اصغر / همین دم ظهر بود که اصغر بغل هیچیکی آروم نمی شد /  الا آبجی رقیه .... / ی
ه خورده اون طرف ... سر عمو عباس / دیروز صبح روی دوش عمو نشسته بود / اما دم ظهر به بابا می گفت ... بابایی به عمو بگو برگرده ... قول می دم بهونه آب نگیرم ... قول می دم .... من فقط خود عمو رو می خام . . .


یکی از سختی های کار خانوم زینب (س) در اسارت ... شب ها موقع خواب بود ...  خیلی سخت بود خوابوندن بچه کوچولوها ... آخه شب که می شد ... هر کسی یه بهونه می گرفت ... یکی می گفت من بابام رو می خوام ... دوست دارم  برام قصه بگه ... یکی می گفت من داداشم رو میخوام ... دلم میخواد برام لالایی بخونه ... یکی می گفت ...  من عموم رو می خوام .... همیشه عادت داشتم رو دستش بخوام ... حالا خوابم نمی یاد ...


به هر ترتیبی بود عمه بچه ها رو می خوابوند ... به یکی می گفت بابات رفته سفر ... بر می گرده ... به یکی می گفت ... بخواب ... شاید خواب عمو رو دیدی ... ...  خلاصه هر کسی رو یه جوری ساکت می کرد . ... اون شب هم تازه بچه ها خوابیده بودند ... تقریبا همه ساکت شده بودند ... فضا آروم آروم بود ... ساکت ساکت ... یهو صدایی بلند شد ... عمه جون ...  عمه ....  یتیم یعنی چی؟ ....  مگه هر کی که باباش رفته سفر یتیم میشه ؟ / یا یتیم اونه که تو خرابه ای میقیم میشه؟
دوباره همه به هم ریختن ... صدای آه و ناله بلند شد .... همه شروع کردن به گریه کردن ... اون شب روضه خون رقیه شده بود ... دختر ناز بابایی..
صدا  گریه ها رسید به کاخ ... مست بود و لایعقل دراز کشیده بود ... بد خواب شد ... عصبانی شده بود /گفت تلافی بدخواب شدنم رو همین امشب می گیرم ... دستور داد ببرن.. تو یه ظرف ... یه پارچه کشیده شده روش ...
وارد خرابه شدن  ... گفتن کی بیشتر  از همه گریه می کنه ؟... همه رقیه رو نشون دادن ... عزیزة قلب الحسین (ع)... ظرف رو گذاشتن جلوش ... رفتن بیرون / رقیه  یه نیگا به عمه کرد ... عمه جون !/ من سیرم !... غذا نمی خوام !... فقط بابام رو می خوام! ... فقط بابا .. /عمه چی کشید اون لحظه ؟ ... چه بلایی بر سر دلش اومد؟  ...

رقیه پارچه رو زد کنار ... واای ... وااای ... همبازیش بود ... خود خود بابایی ... با موهایی خاکستری ... اولین بار بود که سر بابا رو دامن رقیه قرار می گرفت ... نازش می کرد ... می بوسیدش ... انگار که مادرش شده بود ... با رگ های بریده بازی باز ی می کرد ... دست می کشید  لای موها ... هی پیشونی رو می بوسید ... لب ها رو می بوسید ... هی شعر می خوند ... هی حرف می زد ... می خواست به زور چشم ها  بابایی رو باز کنه ......  تموم شد ... رقیه تموم کرد ... رقیه رفت ... دق کرد ... مرد ...





بعدا نوشتــ....


1) روز اول ماه مبارک شعبان است و  اعیاد شعبانیه پیش رو . اما دلیل این مطلب : اگر خدا توفیق بده یک هفته در میون سه شنبه ها روضه مجازی داریم . از قدیم هم گفتن روضه دعوت نمی خواد ....
 اگر بعد از خوندن روضه چشمانمون بارونی شد ، با همون اشک  یه قول و قرارهایی با خودمون بذاریم. یه سری کارها رو ترک کنیم ، یه سری کارها رو انجام بدیم . به برکت این ماه عظیم .


2)ثواب متن بالا تقدیم به روح مطهر مجاهد فی سبیل الله ، بسیجی مخلص هشت سال دفاع مقدس، پدر بزرگ عزیزم که  43 روز پیش درست غروب 14 خرداد آسمونی شد .

3)  نوا برا قرار دادن رو این متن زیاد بود . امــا نوای وبلاگ
یه مداحی از حمید علیمی است که سالهاست همدم دلتنگی های من برا خاتون دلم رقیه بنت الحسین(س) هست .  عشق عجیبی به عزیز قلب حسین دارم .
شاید به خاطر  سفرم به دمشق بود حدود 7 سال پیش و دیدن عروسک هایی که بالای ضریح کوچیک حضرت رقیه (س) انداخته بودند..
.

لینک دانلود این مداحی

4)  لینک دانلود مداحی ( این جشن ها برای من آقا نمی شود) مربوط به سایت
بچه های قلم

http://www.bachehayeghalam.ir/media/sound/imam_zaman001(www.BGH.ir).mp3

5) عکس مطلب رو قرار دادم تا بهتر بفهمم "دختر سه ساله" و این همه غم یعنی چی ...

6) شاید جای این توضیح اینجا و تو این مطلب نباشه ، اما خداییش نمی شد نگم :
    
    تو پست قبلی ، بعدا نوشتــ... شماره 3 ، ( عکس های مراسم شهید مسلم فراهانی ) ،     عكس هشتم، اونی كه نشسته دوربین دستشه، داره بالا رو نگاه میكنه. اگه گفتید  كیه؟


           بــــله ،  داداش عزیزم "امین عارفی دوست داشتنی "

البته ایشون حواسش رفته سر کاغذ رنگی ها ( ولی همین هم غنیمته)

7) انشا الله خدای حی قادر  ، لطف بفرمایند از این هفته هر سه شنبه ، مجلس روضه مجازی رو برگزار می کنیم .
دوستان لطف کنند و نظرات خودشون رو در خصوص بهتر شدن این محفل بفرمایند .

ضمنا از قدیم گفته اند روضه دعوت نداره اما دوستانی که وبلاگ دارن میتونن لوگوی زیر رو تو وبشون قرار بدهند :

<a href="http://www.24tir.mihanblog.com" target="_blank" title="روضه مجازی در وبلاگ آینده از آن حزب الله "><img src="
http://alisafaizadeh.persiangig.com/00.jpg
" style="borderolid 1px black" width="180" height="120"></a>



8)



نمایش نظرات 1 تا 30